عادت های من

از طرف دو تا از دوستان به یک بازی وبلاگی دعوت شدم اینکه از عادت های خودم بگم

عادت های خوب :

از کرامات این جانب اینکه   ادم خوش قولی هستم جوری که مثلا اگه صبح فرداش قراره جائی برم شب خوابم نمی بره از نگرانی نکنه مثلا دیر برسم ولی در مقابل به شدت هم از ادمهایی که به قولشون اهمیت نمی دن بدم می اد دیگه اینکه از کمک کردن به بقیه خوشم میاد لذت می برم حالا هر کمکی که از دستم بر بیاد ممکنه این وسط از کار و زندگی خودم هم بیافتم ولی تو رفاقت کم نمی زارم دوست ندارم کاری نصفه کاره رها کنم حالا ممکنه تمام کردنش یک روز یک ماه یک سال دو سال .... هم طول بکشه

عادات بد : خب تو این موارد بقیه باید بیان بگن ولی از دید خودم ادم بی خیالیم نمی دونم چه طوری توضیحش بدم یعنی اینکه اگه قراره کاری و انجام بدم اگه خوشم بیاد

انجام می دم اگه نه حالا هزار نفر هم بیان بگن برو  انجامش بده نمی دم  تا حالا خیلی هم از این بابت ضربه خوردم ولی دوست ندارم کاری و انجام بدم که دوست ندارم خیلی از فرصت های شغلی و هم به خاطر همین خصوصیتم از دست دادم در کل برای دل خودم زندگی می کنم

 بعضی وقتها اعتماد به نفسم می اد پائین می ترسم از انجام یه کاری جوری که قفل می کنم و به قولی از کاه برای خودم کوه می سازم این نقطه ضعفم خیلی منو اذیت می کنه اینا به ذهنم می رسه اها گاهی وقتا حواس پرت می شم ممکنه اون قدر تو فکر باشم که یکی از جلوم رد بشه نمی بینمش میرم تو هپروت بعد یارو فکر می کنه من مثلا دارم خودمو می گیرم بعدش که می فهمم طرف ازم دلگیره کلی از خودم بدم می اد می بینی مثلا همین طور که دارم تو خیابون میرم یهو می بینم رفتم تو یک مسیر دیگه و کلی دور شدم یا مغازه می رم چیزی و بخرم پول و می دم جنس و یادم می ره بردارم البته این حواس پرتی وقتیه که فکرم حسابی مشغول باشه

عادت خنده دار : یه زمانی همین طور که مثلا سرجام نشستم همین طور پامو تکون می دادم یارو فکر می کنه من لقوه گرفتم یکی دیگه اینکه اگه از کسی خاطره خنده داری تو ذهنم مونده باشه هر موقع می بینمش یهویی می زنم زیر خنده حالا تو جمع هم باشه که بدتر به زور خودمو نگه می دارم یه بار سر مجلس عزای یه بنده خدائی سر همین قضیه آبرویی از خودم بردم

عادت مسخره : یه جورائی رو به قبله بیافتم تازه به خودم زحمت می دم که برم دکتر

کلا اسم قرص و دوا که وسط می اد حالم بد می شه دیگه اینکه یکم به خودم سخت می گیرم مثلا اگه برم کوهنوردی تا قله نرسم آب نمی خورم شب قبلش هم نمی خوابم در عوض وقتی عین ... له له می زنم می رم سر چشمه و دیگه خودم خفه می کنم شبش هم سر 10 ثانیه عین جنازه می افتم یک کیفی میده

عادت زشت : اینو نفهمیدم ممکنه یه چیزی از دید من زشت نباشه از دید یکی باشه

به جای این یک سری از عادت های دیگمو می گم که تو این طبقه بندی عادتها جای ثابتی نداره

شب وقتی می خوابم خرو پف می کنم اونم ناجور تازشم حرف هم می زنم ولی بی سرو ته یعنی از این شاخه به اون شاخه می پرم نتیجه اینکه کسی که پیشم می خوابه باید خوابش سنگین باشه وگرنه تا صبح باید قید خواب بزنه

دیگه اینکه حساسیتم زیاده یعنی دل نازکم مثلا مرد ام ولی ممکنه با دیدن یک عکس تو همین اینترنت گریه ام بگیره یا با فکر کردن به یک خاطره یهو دیدی زدم زیر گریه البته معمولا تو اوقات تنهائی نه تو جمع

تو جمع فقط یک بار از ته دل گریه کردم اونم وقتی بود که داداشم فوت کرد دیگه زدم زیر گریه و سبک شدم

حالا که خودمو لو دادم بزار یکم هم از خصوصیاتم بگم  چون دیگه همچین پستی در اینده نمی زنم

تنهائی بیشتر از شلوغی دوست دارم روستا رو بیشتر از شهر عاشق رنگ آبی و سبزم

کشاورزی خیلی دوست دارم یه روز هم بالاخره کار خودمو می کنم و می رم روستا زندگی می کنم  عاشق کوه نوردی و دوچرخه سواریم کلا هر کاری که با طبیعت ربط داشته باشه

شبها رو بیشتر از روزها دوست دارم از ماه ها اسفند به خاطر حال و هوای عید و اون بوی مخصوصی که داره بوی بهار از روزها 5 شنبه ها چون خاطره روزهای پنجشنه زنگ اخر ورزش همیشه با منه حافظه خوبی دارم به موضوعات ماوراء طبیعه علاقه شدیدی دارم وابستگی شدیدی به چیزی ندارم ادم مادی نیستم از اسم وبلاگم هم معلومه

اگه تنها یک آرزوی  محال البته تا حالا  داشته باشم اونم اینکه کاش می تونستم به عقب برگردم و زندگی ادم هایی که قبل ما بودن و  به عنوان یک بیننده ببینم خدا رو چی دیدی شاید یک روزی دیگه این آرزو نباشه

به تاریخ علاقه دارم زمان بچگی هام تو برنامه کودک مرحوم منوچهر نوذری نقش یک مورخ بازی می کرد که می رفت بین پادشاهان و جریان وقایع رو می نوشت خیلی اون برنامه رو دوست دارم

 یه جا خوندم  در طول تاریخ30 برابر جمعیت حاضر زیر خاک دفن شده اند خیلی به این جمله فکر می کنم

خب بسه دیگه حالا از قالب یک شخصیت مجازی خارج شدم این علیرضای واقعی است

 

 

 

 

 

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیامهر

گریه آی گفتی بعضی وقتهای بی دلیل گریه ام می گیره البته منم تو خلوت

کیامهر

خدا برادرت رو رحمت کنه در مجموع عادت های خوبی داری

مژده

هرگز خاموش نخواهم شد و همیشه باورتان دارم گرچه نیستید امروز....

آزاده

وایییییییییییییییییی چه عادت های زشتی داری وای وای [خرخون]

محسن از دنیای دوست داشتنی

یه روستایی هست به نام "طرزجان" اطراف یزد هست. یه باغ پدری اونجا داریم. چند سالی هست نرفتیم. جای قشنگیه. خیلی قشنگه. تو دامنه های شیر کوه هست. ولی خوب نیست!! آدماش فضولن....[هیپنوتیزم] بعد اونجا باید حتما دم و دسگاه ماهواره داشته باشی وگرنه تلوزیون نداری!! انتن نمیده. البته اگر زیاد باشین دیگه کسی دنبال تلوزیون نیستا..همه میشینن قصه تعریف کردن و خندیدن و اینا....[قلب] ولی روستا کلن خوب نیست. امکانات نیست. من الان اگه برم اونجا سر دو روز روانی میشم [ابله] نه اینترنتی ..نه وبلاگی....اصلا بدون اینا مگه میشه زندگی کرد؟[چشمک]

بهار

سلام ... خصوصیات تون جالب وخواندنی بود.............[لبخند]

بهار

تموم خاطراتت یادم میاد یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم فکر تو یه لحظه از سرم نمیره من میگم میمونی اما دل میگه میره نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه میدونم تو میری مهرم حروم میشه بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه می دونستم میری و تنهام میزاری تو که از حال دلم خبر نداری می دونستم آخرش این جوری میشه یکی مون تنها میمونه واسه همیشه منتظر حضور شما در کلبه خو دهستم.....

MAMALLI

علیرضا جان شرمندت شدم-راستش چند روز پیش اومدم وبت رو دیدم اما نظر رو گذاشتم بعد از اینکه مطلبت رو خوندم جدا می گم بعضی وقتا به تو و حرفات فکر می کنم[چشمک]-در ضمن چون تو بلاگفا نیستی و نمی تونم تو لیست دوستان آپدیت شده بیارمت یادم می ره مرتب سر بزنم[خجالت] جواب نظرت رو زیرش نوشتم بیا بخون

MAMALLI

راستی آهنگ وبلاگت خیلی قشنگه و به وبلاگت و شخصیتت میاد[لبخند]