پرواز را به خاطر بسپار

چیزی بلد نیستم بگم تا تو رو دلداری بدم خدا به موقع می رسه فقط به این معتقدم * من یک روح فقیرم

از این به بعد در این آدرس می نویسم

 

http://arta17.blogsky.com/

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۳ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط علیرضا نظرات () |

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی


اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت

قدردانی نکنی.

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

اگر برده‏ عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی


اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش

 وامی‌دارند، و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند


دوری کنی . . .


تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی


اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن

در نامطمئن خطر نکنی،


اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ ات ورای

 مصلحت‌اندیشی بروی . . .


امروز زندگی را آغاز کن
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری

پابلو نرودا


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/۱۳ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط علیرضا نظرات () |

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد...

 

احساس غریبی می کنم تو این بیغوله

هیچکی برام آشنا نیستش

تو پیاده رو که قدم می زنم از لابلای ادمها ازدحام  شلوغی

من زبون اونها رو نمی فهمم

تنهام تنهای تنها

این درد دل نیست این حرفهای شیک نیست

این درده این زجره که می کشم

خیلی سخته تو یک جمعی باشی ولی با  اونها نباشی مثل اونها نباشی سخته عذابه عذاب

زندگی من مثل بقیه طبیعی نیست نرمال نیست حرفام براشون غیر عادیه برای همین کمتر حرف می زنم فقط خدا می دونه که این تو چه خبره فقط خدا

من شاید زندگیمو پای اون چیزی که بهش اعتقاد دارم بزارم ولی برای اونها باور کردنی نیست

احساسم منطقم با اونا یکی نیست میخوان که منم مثل خودشون کنن ولی نمی تونن

خیلی چیزا و می بینم که هیچ جوری نمی تونم به خودم بقبولونم که من هم باید این کارو بکنم

شاید برای من مرگ خود خوشبختیه خیلی بهش فکر می کنم خیلی اگه الان وقته رفتن باشه چی دارم که بهش دل ببندم کی دارم که دل ازش بکنم  شاید یکی. که هنوز نمی تونم فکر کنم زندگی من بعد اون می تونه ادامه داشته باشه اون تنها دلیله خدا هم می دونه خیلیا رو از دست دادم و تحمل کردم ولی اگه این بره بعدش سخته که بگم من هستم یا نه

آی امروز گریه کردم آی گریه کردم دلیلش یک گربه بود که هر روز بهش غذا می دادم ولی امروز هر دو تا پاشو با تیر زده بودن   دوستم میگه بنداز تو بیابون که جلوی چشمت نباشه بندازش تو چاه 

بعدش که رفت گریه کردم

دیدی گفتم مثل بقیه نیستم

خدا مصبتو شکر اخه اینم دل بود بهم دادی تو این جنگل آدمها که حیووناش معصومتر و پاکترن اخه من اینجا چیکار می کنم

کجا برم که چیزی نبینم چیزی نشنوم

در ظاهر برادرم بود در ظاهر خواهرم هست ولی فرسنگها روحمون با هم فاصله داره تنها ارزوم  تو این دنیا اینکه با یکی دو روح بزرگ آشنا بشم بعد هم عمرم زیاد نباشه که همینم زیادیه

 

 

 

 

 

در این جا چار زندان است

چندین مرد در زنجیر

از این زنجیریان یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب

دشنه ای کشته است

کسانی، در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام

جسته اند

کسانی، نیم شب در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را

می شکسته اند

 

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست

می دارند

در این زنجیریان هستند مردانی که در رویای شان هر شب زنی

در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد

من اما در دل کوهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ

صبور این علف های بیابانی که می

رویند و می پوسند و می خشکند و

می ریزند، چیزی نمی شنوم

مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان

می گذشتم از تراز خاک سرد پست

جرم این است

احمد شاملو

 عنوان فیلم و موسیقی متن : مرثیه ای برای یک رویا :

 

http://www.4shared.com/audio/XTTTSZv1/Clint_Mansell_-_Requiem_For_A_.html

 

 

موسیقی بالائی و با این کلیپ ببینید :

 

http://www.4shared.com/video/M21-If6s/You_must_see_this.html

 

هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت

 

 بیا ای مرگ جانم بر لب آمد         بیا در کلبه ام شوری برانگیز

بیا شمعی به بالینم بیافروز           بیا شعری به تابوتم بیاویز

دلم در سینه کوبد سر به دیوار      که این مرگ است و بر در می زند مشت

بیا ای همزبان جاودانی                که امشب وحشت تنهائی ام کشت

 

پ.ن : از همه دوستانی که نتونستم به وبلاگشون سر بزنم یا تو بازی وبلاگی شرکت کنم  معذرت می خوام اوضاع و احوال روحی خیلی وقته که بهم ریخته

تا دوباره ها بدرود

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٧/٤ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط علیرضا نظرات () |

می خوام درباره یکی از بازیگرهای مورد علاقه خودم بنویسم آل پاچینو . عاشق بازیشم بهمراه رابرت دنیرو که درباره اون هم یک روز یک پست خواهم زد خدایان بازیگری هستند

خیلی وقت بود می خواستم در موردش مطلب جمع کنم. خوشحالم که بالاخره درموردش نوشتم :

آل پاچینو که تنها فرزند " سالواتوره " و " رز پاچینو " بود در 25 آوریل سال 1940در ایتالیا به دنیا آمد و هنگامی که تنها دو سال بیشتر نداشت پدر و مادرش از یکدیگر جدا شدند و از آن پس او با مادرش زندگی می کرد

از همان دوران کودکی به لحاظ اینکه مادزش یک هنرپیشه بود با دنیای بازیگری آشنا شد و شخصیتش به عنوان یک بازیگر در فیلمهائی که با مادرش بازی می کرد شکل گرفت

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٠ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط علیرضا نظرات () |

فقر ، همه جا سر می کشد

فقر ، گرسنگی نیست

فقر ، عریانی  هم  نیست

فقر ،  گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست  طلا و غذا نیست

فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند

فقر ، بشکه های نفت را در عربستان ، تا  ته  سر میکشد

فقر  ،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند 

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند 

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود

فقر ،  همه جا سر می کشد

 

                    فقر ، شب را " بی غذا  " سر کردن نیست ..      

             فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٢ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط علیرضا نظرات () |

1- دمشق- سوریه

دمشق پایخت کنونی کشور سوریه، تاریخچه ای باستانی و حدود 12.000 سال قدمت دارد. این شهر در منطقه ای حاصلخیز و پرآب واقع شده که آب آن از رودخانه «برادا» تامین می‌شود. دمشق هدف اصلی و قابل توجه بسیاری ار پادشاهان و فاتحین در طول تاریخ بوده است

امروزه هم بالغ بر 4 میلیون نفر در مناطق شهری دمشق زندگی می‌کنند و البته شاید دلیل اصلی آن  شبکه‌های آب رسانی پیشرفته به جای مانده از 3500 سال پیش باشد که منجر به ایجاد ساختارهای زیادی از فضای سبز و پارک‌های تفریحی شده است. دمشق از سال 1979 به عنوان یکی از مناطق باستانی جهان در یونسکو به ثبت رسیده است

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٠ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط علیرضا نظرات () |

به این چند خرافه که در مطبوعات داخل کشور در این چند سال انتشار یافته نگاهی بیاندازید:

 

گوش کردن موسیقی

 

دختر جوانی در هلند در زمان تلاوت قرآن توسط مادرش با صدای بلند به موسیقی گوش می‌کرد. هنگامی که با اعتراض مادرش مبنی بر کم کردن صدای موسیقی مواجه می‌شود به او و کتاب قرآن اهانت می‌کند. این دختر هنگامی که می‌بیند با وجود مخالفت او بازمادرش به خواندن قرآن با صدای بلند ادامه می‌دهد، قرآن را به زور از دست مادرش می‌گیرد و آنرا پاره می‌کند که در همان حال دختر جوان آتش گرفته و می‌سوزد. مادر دختر برای خاموش کردن دخترش بر روی او پتو می‌اندازد و بعد از اینکه پتو را از روی او بر می‌دارد می‌بیند که دختر او تغییر چهره داده و به صورت عکسی که می‌بینید در آمده است

مدتی بعد مشخص می‌شود که این خبر از اساس ساختگی بوده است. عکس مربوط به مجسمه‌ای ساخته  پاتریشیا پیچی ‌نینی است که از سیلیکون و کائوچو ساخته شده و طرحی در مورد مهندسی ژنتیک مربوط به تکامل حیوانات است و هیچ ارتباطی با موضوعات مذهبی ندارد


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/٤/٢٦ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط علیرضا نظرات () |

از طرف دو تا از دوستان به یک بازی وبلاگی دعوت شدم اینکه از عادت های خودم بگم

عادت های خوب :

از کرامات این جانب اینکه   ادم خوش قولی هستم جوری که مثلا اگه صبح فرداش قراره جائی برم شب خوابم نمی بره از نگرانی نکنه مثلا دیر برسم ولی در مقابل به شدت هم از ادمهایی که به قولشون اهمیت نمی دن بدم می اد دیگه اینکه از کمک کردن به بقیه خوشم میاد لذت می برم حالا هر کمکی که از دستم بر بیاد ممکنه این وسط از کار و زندگی خودم هم بیافتم ولی تو رفاقت کم نمی زارم دوست ندارم کاری نصفه کاره رها کنم حالا ممکنه تمام کردنش یک روز یک ماه یک سال دو سال .... هم طول بکشه

عادات بد : خب تو این موارد بقیه باید بیان بگن ولی از دید خودم ادم بی خیالیم نمی دونم چه طوری توضیحش بدم یعنی اینکه اگه قراره کاری و انجام بدم اگه خوشم بیاد

انجام می دم اگه نه حالا هزار نفر هم بیان بگن برو  انجامش بده نمی دم  تا حالا خیلی هم از این بابت ضربه خوردم ولی دوست ندارم کاری و انجام بدم که دوست ندارم خیلی از فرصت های شغلی و هم به خاطر همین خصوصیتم از دست دادم در کل برای دل خودم زندگی می کنم

 بعضی وقتها اعتماد به نفسم می اد پائین می ترسم از انجام یه کاری جوری که قفل می کنم و به قولی از کاه برای خودم کوه می سازم این نقطه ضعفم خیلی منو اذیت می کنه اینا به ذهنم می رسه اها گاهی وقتا حواس پرت می شم ممکنه اون قدر تو فکر باشم که یکی از جلوم رد بشه نمی بینمش میرم تو هپروت بعد یارو فکر می کنه من مثلا دارم خودمو می گیرم بعدش که می فهمم طرف ازم دلگیره کلی از خودم بدم می اد می بینی مثلا همین طور که دارم تو خیابون میرم یهو می بینم رفتم تو یک مسیر دیگه و کلی دور شدم یا مغازه می رم چیزی و بخرم پول و می دم جنس و یادم می ره بردارم البته این حواس پرتی وقتیه که فکرم حسابی مشغول باشه

عادت خنده دار : یه زمانی همین طور که مثلا سرجام نشستم همین طور پامو تکون می دادم یارو فکر می کنه من لقوه گرفتم یکی دیگه اینکه اگه از کسی خاطره خنده داری تو ذهنم مونده باشه هر موقع می بینمش یهویی می زنم زیر خنده حالا تو جمع هم باشه که بدتر به زور خودمو نگه می دارم یه بار سر مجلس عزای یه بنده خدائی سر همین قضیه آبرویی از خودم بردم

عادت مسخره : یه جورائی رو به قبله بیافتم تازه به خودم زحمت می دم که برم دکتر

کلا اسم قرص و دوا که وسط می اد حالم بد می شه دیگه اینکه یکم به خودم سخت می گیرم مثلا اگه برم کوهنوردی تا قله نرسم آب نمی خورم شب قبلش هم نمی خوابم در عوض وقتی عین ... له له می زنم می رم سر چشمه و دیگه خودم خفه می کنم شبش هم سر 10 ثانیه عین جنازه می افتم یک کیفی میده

عادت زشت : اینو نفهمیدم ممکنه یه چیزی از دید من زشت نباشه از دید یکی باشه

به جای این یک سری از عادت های دیگمو می گم که تو این طبقه بندی عادتها جای ثابتی نداره

شب وقتی می خوابم خرو پف می کنم اونم ناجور تازشم حرف هم می زنم ولی بی سرو ته یعنی از این شاخه به اون شاخه می پرم نتیجه اینکه کسی که پیشم می خوابه باید خوابش سنگین باشه وگرنه تا صبح باید قید خواب بزنه

دیگه اینکه حساسیتم زیاده یعنی دل نازکم مثلا مرد ام ولی ممکنه با دیدن یک عکس تو همین اینترنت گریه ام بگیره یا با فکر کردن به یک خاطره یهو دیدی زدم زیر گریه البته معمولا تو اوقات تنهائی نه تو جمع

تو جمع فقط یک بار از ته دل گریه کردم اونم وقتی بود که داداشم فوت کرد دیگه زدم زیر گریه و سبک شدم

حالا که خودمو لو دادم بزار یکم هم از خصوصیاتم بگم  چون دیگه همچین پستی در اینده نمی زنم

تنهائی بیشتر از شلوغی دوست دارم روستا رو بیشتر از شهر عاشق رنگ آبی و سبزم

کشاورزی خیلی دوست دارم یه روز هم بالاخره کار خودمو می کنم و می رم روستا زندگی می کنم  عاشق کوه نوردی و دوچرخه سواریم کلا هر کاری که با طبیعت ربط داشته باشه

شبها رو بیشتر از روزها دوست دارم از ماه ها اسفند به خاطر حال و هوای عید و اون بوی مخصوصی که داره بوی بهار از روزها 5 شنبه ها چون خاطره روزهای پنجشنه زنگ اخر ورزش همیشه با منه حافظه خوبی دارم به موضوعات ماوراء طبیعه علاقه شدیدی دارم وابستگی شدیدی به چیزی ندارم ادم مادی نیستم از اسم وبلاگم هم معلومه

اگه تنها یک آرزوی  محال البته تا حالا  داشته باشم اونم اینکه کاش می تونستم به عقب برگردم و زندگی ادم هایی که قبل ما بودن و  به عنوان یک بیننده ببینم خدا رو چی دیدی شاید یک روزی دیگه این آرزو نباشه

به تاریخ علاقه دارم زمان بچگی هام تو برنامه کودک مرحوم منوچهر نوذری نقش یک مورخ بازی می کرد که می رفت بین پادشاهان و جریان وقایع رو می نوشت خیلی اون برنامه رو دوست دارم

 یه جا خوندم  در طول تاریخ30 برابر جمعیت حاضر زیر خاک دفن شده اند خیلی به این جمله فکر می کنم

خب بسه دیگه حالا از قالب یک شخصیت مجازی خارج شدم این علیرضای واقعی است

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٦ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط علیرضا نظرات () |


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/٤/۱٢ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط علیرضا نظرات () |


Design By : Night Skin